تبليغاتX
برای رسواترین عشق
برای رسواترین عشق
..::من شکستن تو را حتی به قیمت داشتنت نمی خواهم::..
در قیر شب

 

ديرگاهي است در اين تنهايي

رنگ خاموشي در طرح لب است.

بانگي از دور مرا مي خواند،

ليك پاهايم در قير شب است.

رخنه اي نيست در اين تاريكي:

در و ديوار بهم پيوسته.

سايه اي لغزد اگر روي زمين

نقش وهمي است ز بندي رسته.

نفس آدم ها

سر بسر افسرده است.

روزگاري است در اين گوشة پژمرده هوا

هر نشاطي مرده است.

دست جادويي شب

در به روي من و غم مي بندد.

مي كنم هر چه تلاش،

او به من مي خندد.

نقش هايي كه كشيدم در روز،

شب ز راه آمد و با دود اندود.

طرح هايي كه فكندم در شب،

روز پيدا شد و با پنبه زدود.

ديرگاهي است كه چون من همه را

رنگ خاموشي در طرح لب است.

جنبشي نيست در اين خاموشي:

دست ها، پاها در قير شب است.

 

  

 

 

 

 

2 یه دوست دارم دیگه دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385تیک تاک میگه 10:26 من دیگه رسواترین عاشق  | 

چی میشد؟

 

چی می شد اگه دروغ تو لحظه ی ما جا نداشت


چی می شد اگه دورنگی هم دیگه معنا نداشت


کاش می شد واسه هوس، رفاقتا رو نفروخت


کاش می شد صداقتو رو تن هر آینه دوخت


چرا ما آدما گاهی وقتا خیلی بد میشیم


واسه راه هم دیگه خواسته نخواسته سد میشیم


جای مرهم باسه زخم عاشقا نمک میشیم


هر کی به ما صادقه باهاش پر از کلک میشیم


دلخوش هر کی شدیم تو زرد از آب درآومدش


وقتی دلتنگی بیاد هیشکی نمیاد به دادش


ندونستیم چرا وقتی نوبت ماست دیر میشه


حرفای خوب واسه ما زخمه زبونو و تیر میشه


شایدم ما ندونستیم زندگی چه شکلیه


کی سر کاره کی نیست اصلا دنیا دست کیه


ما به هر حال می پریم بی چشمو دل بی پر وبال


ما به مشکی دل خوشیم دو رنگی ها رو بی خیال

 

 

2 یه دوست دارم دیگه شنبه بیستم خرداد 1385تیک تاک میگه 9:52 من دیگه رسواترین عاشق  | 

دوست دارم

من انتظار ندارم که حرفام به مزاجت خوش بیاد...اونجوری که من تو رو دوس داشتم شبیه به عشق بین یه دختر و پسر نبود...شبیه عشق مادر به بچه ش نبود...شبیه عشق دو تا همکلاسی یا دو تا خواهر نبود...هیچ تناسبی هم با مدل عشقی که به خدای خودم دارم نداشت"شاید اگه می تونستم بهت بفهمونم درمونشم می فهمیدم"...عشق منو هیچ کس! نه درک کرد نه فهمید نه تونست که ببینه نه خواست که ببینه...رسواییمو حداقل اینجا داد زدم ولی بازم هیچ کس نفهمید...همه انتظار داشتن من پسر باشم...از کامنتاشون و شک کردناشون مشخص بود...اینکه همه می گفتن ملانی یعنی چی؟اسم پسره یا دختره؟؟؟اینکه همه از این همه دوست دارم شنیدن خسته شده بودنو می گفتن فهمید به خاطر این بود که نفهمیدن... .

تو هم نفهمیدی...تویی که آرامش و ...مستی رو...دل خوش...دلهره و نمی دونم خیلی چیزای دیگه رو با من تجربه کردی"هر چند می دونم حالا میگی اشتباه کردم" تو هم نفهمیدی...رازی که تو این دوستی رفاقت نهفته بود از چشم همه حتی تو دور موند...هر چند نمیشه و نمی خوام اسمشو بذارم دوستی...راستی فهمیدی شدیم عبرت؟؟؟پشت دست خودمم رو هم داغ کردم...این دفعه چشم و گوشمو باز کردمو دارم زندگی می کنم...این دفعه حرف دلمو با عقلم میذارم تو ترازو  میسنجم و بعد میارمش تو میدون...

من انتظار ندارم که حرفام به چشتو دلتو عقلت صادقانه بیاد...معنی سلام منو تو هزار تا پله با هم فرق داره چه برسه دوست دارم من که با دوست دارم همه عالم فرق داره...ولی دیگه نمی خوام جواب حرفامو اینجا ببینم...اگه خائنم به تو خیانت کردم...اگه درغگوام به تو دروغ گفتم...اگه بی معرفتم واسه تو معرفت خرج نکردم...اگه اخلاقم فرق کرده واسه تو فرق کرده"هر چند من نه دروغ گفتم نه خیانت کردم نه بی معرفتی کردم "...دوستای خوبمو ازم گرفتی دیگه نمی خوام ذهنیت دوستایی که اینجا باهامن رو عوض کنی.

آره من میگم رسواترین عاشقم...چون عاشقانه دوست داشتم و یه روزی خودمو واسه اونایی که پیش چشمم همه بودن رسوا کردم...مامانم..بابام..دوستایی که قبولشون داشتم..مریم..هادی..محمد..رضا..مژگان..سعیده..مامانت..بابات.. و خیلیهای دیگه که نظرشون واسم مهم بود...ولی امروز اون همه عوض شده...من دیگه از چشم اونا افتادم و ...اینایی که تو اینجا شاید بخونی حرفایی که واسه گذشته س...منم همون رسواترین عاشق می مونم...حرفایی که الان تو دلم انبار شده مال تو نیست..پس منم اینجا فهیمه نیستم....... .

نوشتن من واسه تو چه سودی داره؟تو چشمای من چیه که وقتی نگات نمی کنم حالت گرفته میشه؟تو اتاقت کدوم خاطره ی خوبو قایم کردی که من باید بیام پیداش کنم؟احوالپرسی و تلفن زدن و رفت واومد من به چه دردت می خوره؟آپ شدن این وبلاگ واسه تو چی داره؟خوشحال بودن یا نبودن من چه تاثیری به حال تو داره؟هان؟؟؟

من اندازه یی که تو اوج خوشحالی کله پا بشم حرف تو دلم دارم.اندازه یی که وسط تولد یه دوست خوب دنیا به چشمم تیره و تار بشه...دیگه  حوصله شنیدن کنایه و زخم زبون ندارم...دیگه حوصله شنیدن اشتباهات تو رو ندارم..دیگه مث گذشته ها ازت نمی خوام که هر وقت اومدی یه نشونی از خودت به جا بذاری!دیگه نمی خوام منو از انتظار بیرون بیاریو وبلاگتو آپ کنی!"به گور می برم"!دیگه نمی خوام دست به قلم بشی!من دیگه هیچی از تو نمی خوام...فقط منو با دلی که شکتی..غروری که شکستی..کمری که شکستی..حقایق تلخی که تو صندقچه ذهنم گذاشتی..با گذشته ی تلخی که ساختیم..با حال و روزی که واسم ساختی تنها بذار...بذار فراموش کنم آغوشتو که واسم امنترین جای دنیا بود...بذار فراموش کنم لباتو که وقتی میذاشتی رو لبام همه وجودم آتیش می گرفت...بذار فراموش کنم یه روزایی تنهایی با فکرم غریبه بود...بذار یه آدم مدعی رو فراموش کنم...بذار اون منم منما رو فراموش کنم...بذار اون دفتر شعر رو فراموش کنم...بذار اون دوست دارما رو که"..."فراموش کنم...بذار دستاتو فراموش کنم که هر جا میرفت منو دنبال خودش می کشوند...بذار اون آرزوهای قشنگو..اون امیدواری ها رو و اون لحظه های نایاب رو فراموش کنم..بذار اون کاغذ بازی ها رو فراموش کنم...بذار گلایی که واسه تو می چیدم به درختشون خشک بشه..بذار راه خاکی های خونتون رو که چشم بسته می رفتمو فراموش کنم..بذار یه مدت دور از حافظ و تفال زدن باشم....بذار مناسبتا رو فراموش کنم..بذار تموم اشتباهاتن فراموش کنم..یه ستاره می خواستی با یه دوست خوب..خدا از هردوتاش بهتریناشونو به تو داده..برو و بذار فراموشت کنم.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

و تویی که خوندی اگه یه دوست باشیو منو بشناسی که میفهمی چی میگم...اگرم حرفامو نفهمیدی بهت اجازه نمیدم که حتی یه کوچولو قضاوت بیجا داشته باشی یا بخوای فکرای ناجور تو ذهنت ببافی و پاکی دوستیمونو خراب کنی.خیلی مشتاقی بیشتر بدونی باهام در تماس باش.آی دی من پایین وبلاگ هست.فعلا فقط همین

..............

 

2 یه دوست دارم دیگه چهارشنبه سوم خرداد 1385تیک تاک میگه 10:18 من دیگه رسواترین عاشق  | 

 

\par \par \par


Javascripts