|
|
عنوان ندارم.مشکلیه؟ |
|
به نام او که عشق را در تقدیر من قرار داد.به خدا التماس کردم تا چرخ روزگار را بر وفق مراد تو بچرخاند ، تا الهه عشق از حمایت ما روی برنگرداند. من دریاو ستاره، آسمان و زمین را به حرمت شکوه عشق تو تقدیس می کنم . مرا می خواستی تا پیش مردم تو را الهام بخش خویش خوانم ، من تو را به خلوت خدایی خیال خود بهترین بهترین من خطاب می کنم. دلم می خواست باورم کنی ، اما نشد . گفتم دوستت دارم باور نکردی. در این شبهای پر از سکوت ، در این روزهای گرم و طاقت فرسا تنهایم نگذار. کاش می دانستی که با من چه کردی ، کاش می دانستی که صدای گرم تو چگونه مرا آرام می کند. کاش می دانستی که نگاه مهربانت چگونه دلم را به آتش می کشد. کاش می دانستی که طنین دلنواز صدایت چگونه مرا مسحور خویش می کند، کاش می دانستی.......... دلم می خواهد در این شب با این سکوت سخت با مهتاب چشمانت حرف یزنم. دلم می خواهد آسمان با تمام ستارگانش با من همراه شوند تا عشق تو را در تمام زمین با نفس بادها جار بزنم. کاش می دانستی که چقدر.................... کاش |
||
|
2
یه دوست دارم دیگه پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385تیک تاک میگه 16:7 من دیگه رسواترین عاشق
|
|
||
|
|
یه شب زیر بارون صدام کن دوباره |
|
|
سلام …نمي خواستم وقتي از سفر بر ميگردم سوغاتي واستون تاسف بيارم…ولي واقعا جاي افسوس خوردن داره…افسوس مي خورم به حال اونايي كه فكر كردن من پست آخري رو گذاشتمو رفتم…ولي خداييش فكر نكرده اون حرفا رو زدن…چون من نوشته بودم كه وقتي بر ميگيردم ميام پيش دوستاي خوبم.من فعلا خداحافظي داده بودم.شايد چون آرزوشون بوده و شايد چون منو اونجوري شناخته بودن اين فكر به ذهنشون خطور كرده.در هر صورت آدميزاد جايزالخطاست.حالا من برگشتم با يه روحيه كاملا شاد …حالا خوبه…غم باهام قهره…4 روزه كه زندگي رو شروع كردم و هيچ خاطره ي خاصي رو از جمعه به قبل به ياد ندارم…جز چند تا حادثه رو كه يا خيلي عزيز بوده يا خاصيت ويژه اي رو داشته.سفر خيلي قشنگي بود.من بودم با يه كوله بار حرف نگفته ,درد و غم و اشك نريخته.حركت كرديم بي مقصد بي هدف..ولي نه!مي خواستم بگم و بخندم و بي خيال بشم…يعني همه دوستام همينو مي خواستن.حركت كردمو رفتمو رفتم.تا رسيدم به محل اسكان.يه نفر اونجا بود كه همدرد من بود.هر چيزي كه مي گفتم يا حرفمو تاييد مي كرد يا منو قانع مي كرد كه اشتباه كردم.من حرفاي نگفته مو بهش گفتم.غمامو بهش دادم جاش شادي ازش گرفتم و قول دادم كه واسش شادي آور باشم.دردامو درمون كرد و واسه اشكاي نريختم شونه ش رو بهم داد.اشك ريختم و عقده و پشيموني هامو خالي كردم.واسه انسان بودن يه ذره غم نگه داشتم ولي ديگه سبك شدم.اونجا يه نفر ديگه هم بود كه وقتي دردمو شناخت از زندگيش واسم مايه گذاشت و بهم كمك كرد.اون بهم اطمينان داد كه هميشه همراهمه.و هميشه يه دوست مي مونه و خدا كنه يه روز بفهمه من چقدر ممنونشم و دوسش دارم.قصد برگشت كردم.برعكس هر دوستي كه از رفتن دوستش ناراحت ميشه اون كلي خوشحال شد.كلي ذوق زد.كلي منو تشويق به برگشت كرد.اون كوله خالي منو برداشت و پر كرد از چيزاي خوبي كه بهم داده بود.به همراه يه عالمه شادي …اميد…آرزو.اون به من ياد داد كه هر چقدر كه زمونه سخت ميگيره من وايسم و از من خواست كه كلمه زشت نمي تونم رو ديگه به زبون نيارم.باهاش خداحافظي نكردم.چون مي دونستم بدون اون برگشت واسم سخته.پا به پام اومد.تو راه برگشت يه دوست خوبه ديگه هم پيدا كردم.برگشتم و برگشتم.وقتي رسيدم حرفاي تلخ زيادي رو شنيدم و بازم تو گوشه تنهاييي خودم اشكي واسشون ريختم.ولي دردا با اشكا نيست ميشد.چشمامو كه باز مي كردم ميگفتم.مهم نيست.نشنيده مي گيرم. و بازم قدم برداشتم.من شايد با عوض شدنم و شاد بودنم بتونم از همه دوستايي كه همراهم بودن و از شما كه دعام كردينو تنهام نذاشتين تشكر كنم ولي مي دونم كه تو دنياي من هيچ كس مثل دوستام نبود.
و اما تو كه شايد منتظر سوغاتي خودت باشيو و شايد مثل هميشه گله مند باشي كه بازم منو گذاشتي آخر كار. و منم مثل هميشه مي گم از همه تشكر كردم و حالا مي خوام كه تا آخرين لحظه با تو باشم.مي تونستم لحظه اي با تو حرف بزنم بعدم برم پيش بقيه ي دوستام…ولي حالا اومدم كه با تو باشم.تو كه ديگه ...”شايد اين قسمتاي حرفامو مث كامنت گذاشتم تو وبلاگت .ولي خودت مي دوني كه چه اساسي ترين قسمت عقايدت تغيير كرده و”… مي خوام برات اين شعرو بذارم اين دفعه كه مرضيه خونده و چون توش رسوا داره من زياد گوش مي كنم. اگه آخر كار اومدم پيش تو چون زين پس مث هميشه مي خوام اينجا باهات حرف بزنم.به اميد اينكه ديگه روزي نياد تو ذهنت كه من آخرين پست وبلاگو گذاشتم. هموني كه دوست داره … .
دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شددلم دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شددلم دیدی که من با این دل بی آرزو عاشق شدم عاشق شدم با آن همه آزادگی بر روی او عاشق شدم عاشق شدم ای وای اگر صیاد من غافل شود از یاد من قدرم نداند فریاد اگر از کوی خود وز رشته گیسوی خود بازم رهاند دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم ای وای اگر صیاد من غافل شود از یاد من قدرم نداند فریاد اگر از کوی خود وز رشته گیسوی خود بازم رهاند دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم از گل شنیدم بوی مستانه رفتم سوی او تا چون غبار کوی او در کوی جان منزل کنم وای ز دردی که درمان ندارد فتادم ز راهی که پایان ندارد در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم گر شکوه ی دارم ز دل با یار صاحب دل کنم وای ز دردی که درمان ندارد فتادم ز راهی که پایان ندارد دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شددلم دیدی که در گرداب غم از فتنه گردون رهی افتادم و سرگشته شد امواج دریا شد دلم افتادم و سرگشته شد امواج دریا شد دلم دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شددلم دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شددلم دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شددلم دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم
اين شعر واسه رهي معيريه.يه شعر قشنگيه كه با صداي مرضيه من خيلي دوسش دارم و الان اينو زمزمه مي كنم.اصولا شعراي قديمي كه وصف عاشقانه داره رو بيشتر قبول دارم.فكر مي كنم خالص تره.يه احساس خاصي نسبت بهشون دارم.مث شعراي هايده.بگذريم.ديگه نيمدونم چي بايد بگم.پس فعلا و آخرين حرف::يه شب زير بارون صدام كن دوباره::
|
||
|
2
یه دوست دارم دیگه چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385تیک تاک میگه 11:36 من دیگه رسواترین عاشق
|
|
||
|
|
دیگه عنوانی ندارم |
|
|
سلام به تو كه تا به امروز خدا ناي نوشتن رو بهم داد و تونستم و برات نوشتم.جاي تعجب داره كه چرا اين حس لحظه اي آروم نداره و به هيچ چيز ارضا نميشه.حالا وقتشه كه جلوشو بگيرم.شايد اونجوري يه ذره تو سري بخوره يه كوچولو تو كنج دلم آروم بگيرم.يه مسافرت كوچيك پيش رومه.نه از اون مسافراتا كه نقل مكان كنم نه!اين دفعه روحم خسته ست.ضعيفه.از وقتي فهميدم يه عمري رو تو اشتباه گذروندم .از وقتي فهميدم تو يه مشت دروغ و دغل دارم زندگي ميكنم.وقتي فهميدم به چيزاي پوچ و تو خالي دل بستم.وقتي فهميدم آينده ام شكل يه سراب به خودش گرفته.از وقتي حقايق زندگي خودش رو نشون داد من كم آوردم.يعني روح و روانم اونقد ضعيف شده بود كه اين تلنگر براش لازم بود تا بزنه خوردش كنه.بزرگترين اشتباهم شايد اين بود كه بهترين دوستام و به هيچ بهايي از دست دادم.آخه من نمي دونستم ميشه كه ستاره ي آسمون دل يه نفر با ستاره ي آسمون دل يه نفر ديگه غريب و بيگانه باشه.مي فهميدم آسمون دلم داره تاريك ميشه.ولي نيگام به ظاهر بود و … .حالا هم از او همه ستاره كه واسه خودم چيده بودم واسه شباي بي كسيم هيچ كس نمونده.مي دوني چيه؟به قول يه دوست دوستاي خوب مثل ستاره ها هستن.اگرم نمي بينيشون خيالت راحته كه سرجاشون هستن.ولي من تموم دوستام از خودم روندم و اين بزرگترين اشتباهم بوده.آره.اين دل كوچولو خيلي پره.قد يه دنيا حرف و درد وغم دارم كه براتون بگم.آخهمن اونقد پر دردم …من اونقد پر عشقم…كه عاشقاي دنيا…نمي رسند به گردم.يه بار ديگه درباره ي يه دفتري بهتون گفته بودم.الانم حرفاي دلمو توي اون نوشتم كه بذارمش اينجا.ولي مشكلي رو حل نمي كرد.چون شما عادت داري به عاشقانه هايي كه من اينجا مي گم.اينجا جاي درد و غم نيست.خلاصه بگم.يه سفر كوچيك كه جايي واسه دنياي صفر و يك ها توي اون نيست.ميرم و ….هميشه مي گفتين خوش به حالش …ديگه بسه…ديگه فهميد… و هزار تا آرزوي خوب برام داشتين.حالا فقط مي خوام برام دعا كنيد تو راهي كه پيش گرفتم فقط بدون دغدغه به آخرش برسم.ديگه لازم نمي بينم كه بخوام دوستم بفهمه من چقد دوسش دارم.حالا فقط واسه تنهايي دل خودم مي نويسم.البته وقتي برگشتم.به هيچ قيمتي حاضر نيستم شما دوستاي خوب رو از دست بدم.ديگه اشتباههاي گذشته رو تكرار نمي كنم.پيشم بمونين.همراهم باشين. و واسم دعا كنيد. و فعلا خداحافظ تو كه خيلي دوست دارم.
تنها مانده ام در كنار وسعتي انبوه از دل ها تنها مانده ام من تنهاي تنها ندانم كي چنين ظلمي به خود كردم چرا بايد شود تنها دل رسوا؟ قانون تو تنهايي من است |
||
|
2
یه دوست دارم دیگه جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385تیک تاک میگه 14:22 من دیگه رسواترین عاشق
|
|
||
|
|
ولی تو! |
|
![]() می نويسم آری من می نويسم
از عشق برايت حرف می زنم تا تو باور کنی چقدر دوستت دارم عشق را معنا می کنم تا تو بفهمی معنای عشق من تويی من زندگی ميکنم تا تو بدانی برای تو زنده ام ای تمام زندگيم! همونی که بیش از حد دوست داره
![]() |
||
|
2
یه دوست دارم دیگه چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385تیک تاک میگه 0:29 من دیگه رسواترین عاشق
|
|
||
|
|
زيباست ولي نه به زيبايي تو |
|
|
||
|
2
یه دوست دارم دیگه سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385تیک تاک میگه 13:49 من دیگه رسواترین عاشق
|
|
||
|
|
هنوز.همیشه.هرگز |
|
|
هزار سال به سوی تو آمدم, افسوس! هنوز دوری!دور از من ای امید محال هنوز دوری,آه,از همیشه دورتری! همیشه,اما,در من کسی نوید می دهد که می رسم به تو! شاید هزار سال دیگر صدای قلب ترا, پشت آن حصار بلند همیشه می شنوم همیشه سوی تو می آیم همیشه در راهم همیشه می خواهم همیشه با توام,ای جان! همیشه با من باش! همیشه! اما هرگز مباش چشم به راه! همیشه پای بسی آرزو رسیده به سنگ همیشه خون کسی ریخته به درگاه! |
||
|
2
یه دوست دارم دیگه یکشنبه دهم اردیبهشت 1385تیک تاک میگه 14:59 من دیگه رسواترین عاشق
|
|
||
|
|
در زندگی حرفهای هست که باید بلعید... |
|
|
2
یه دوست دارم دیگه شنبه نهم اردیبهشت 1385تیک تاک میگه 17:43 من دیگه رسواترین عاشق
|
|
||
|
|
|
|
|
تو چشم تو یه حادثه ست که از ستاره سرتره نجابتی تو چشماته که آبرومو می خره خاطره هام مال خودم تموم شعرام مال تو اگه بری تو قصه ها بازم میام سراغ تو واسه چشمات پر شعرم تو دلیل قصه هامی هر نفس هم نفس تو مث غم توی صدامی نازکم از تو نوشتم گل من ترانه ای تو مث تنهایی عاشق پر عاشقانه ای تو منو ببر به شهر عشق گلایه هاتو خط بزن تو آرزوی آخری تو آرزوی آخری اگه پر از مصیبتی غماتو هدیه کن به من تو آبرومو می خری تو آبرومو می خری یه نیمه جون زخمیم بیا بیا نفس بده نفس توئی هوا توئی داغ چشماتو وا کن و ستاره هامو پس بده که مالک صدام توئی |
||
|
2
یه دوست دارم دیگه جمعه هشتم اردیبهشت 1385تیک تاک میگه 15:6 من دیگه رسواترین عاشق
|
|
||
|
|
دوست دارم |
|
|
بازوانت را به مستی حلقه كن برگردم |
||
|
2
یه دوست دارم دیگه شنبه دوم اردیبهشت 1385تیک تاک میگه 14:43 من دیگه رسواترین عاشق
|
|
||
|
|
نذار بیفتم از پا |
|
|
غربتي كه سرده تمام روز و شبهاش
|
||
|
2
یه دوست دارم دیگه جمعه یکم اردیبهشت 1385تیک تاک میگه 0:11 من دیگه رسواترین عاشق
|
|
||